در آثار مجموعه «جهان هولوگرافیک»، یکی از بزرگترین چالشها و جذابیتها برای من، بی زمانی روی بوم است؛ نه به معنای سادهی ثبت یک لحظه، بلکه به معنای خلق فضایی که در آن زمان وجود ندارد – بیزمانی واقعی. فرمهای شناور من در خلأ، هیچ سایهی جهتداری ندارند، هیچ نشانهای از صبح یا غروب، هیچ حرکت آشکاری که آغاز و پایان را نشان دهد؛ همه چیز در تعلیق ابدی است، گویی دقیقاً در همان لحظهای که جهان خلق شد، فریز شدهاند. با لایهگذاریهای متعدد رنگ روغن و پیگمنتهای تداخلی، رنگها نه ثابت، بلکه وابسته به لحظهی نگاه بیننده تغییر میکنند – هر بار که کسی به اثر نزدیکتر میشود یا زاویه دیدش را عوض میکند، یک لایهی جدید از رنگ و عمق آشکار میشود و زمان دوباره جریان پیدا میکند، اما فقط در ذهن بیننده. این دقیقاً همان چیزی است که من به دنبالش هستم: بوم نباید یک تصویر از گذشته باشد، بلکه باید فضایی باشد که زمان در آن معنا ندارد؛ جایی که بیننده احساس میکند همزمان در تمام لحظات وجود دارد. وقتی کسی جلوی یکی از این نقاشیها میایستد و میگوید «انگار زمان وجود ندارد»، میدانم که موفق شدهام بخشی از آن بینهایت را، روی بوم به تصویر بکشم.