یک روز در استودیو: از اتود مداد تا لایه نهایی روغن
۲۳ تیر ۱۴۰۴
زمان مطالعه:
دقیقه

صبح ، وقتی نور طلایی خورشید از پنجره‌های بزرگ استودیو می‌تابد و سایه‌های بلند روی کف چوبی می‌اندازد، با یک فنجان قهوه داغ کنار میزم می‌نشینم و اولین خطوط را با مداد نرم روی کاغذ سفید می‌کشم – فقط یک فرم ساده، شناور در خلا، که هنوز نمی‌داند قرار است جهان شود. ساعت‌ها می‌گذرد و مداد جای خود را به قلم فلزی و جوهر سیاه می‌دهد؛ خطوط تیزتر، سایه‌ها عمیق‌تر، و ناگهان آن فرم شروع به شخصیت گرفتن می‌کند، گویی از درون شکل می‌گیرد. بعد نوبت چاپ دستی است – بوی تازه مرکب و فشار غلتک ، لحظه‌ای جادویی که نسخه‌های محدود متولد می‌شوند. گاهی به جای این فرآیند؛ لایه لایه رنگ‌ را اضافه می‌کنم تا دقیقاً بدانم در مرحله نهایی چه می‌خواهم.به هر روی وقتی غروب می‌رسد اولین لایه را روی بوم بزرگ می‌زنم – بوی رنگ هوا را پر می‌کند، و حالا دیگر زنده، نفس می‌کشد، نقاشی من را به درون خودش می‌کشد و حالا من در جهانی جدید که خلق کرده ام در ان جزیره زندگی می کنم تا جزیره بعدی و صبحی دیگر.