«میانِ توده و خاطره»

این نقاشی با زبانی انتزاعی–فرم‌گرا، توده‌ای شناور و چندلایه را به تصویر می‌کشد که میان مجسمه‌گونگی و سیالیت در نوسان است. خاکستری‌های مدرج، با کنترلی دقیق، حجم را از درون می‌سازند و حس فرسایش، زمان و حافظه را القا می‌کنند؛ گویی فرم، نتیجه‌ی رسوب تجربه‌هاست نه یک ساختار قطعی.
پس‌زمینه‌ی صورتی، با لطافتی متناقض، خشونت خاموش فرم مرکزی را برجسته‌تر می‌کند و تعادلی شاعرانه میان سکون و حرکت می‌سازد. این اثر، نمونه‌ای موفق از نگاه متافیزیکی مرزبان به «وجود» است؛ حضوری که نه کاملاً انسانی‌ست و نه کاملاً انتزاعی، بلکه در مرز جهان‌های موازی معلق مانده است.